انجمن ادبی مردگان

حرف سوم - دنبال چه می گردی؟

جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۸، ۱۲:۲۹ ب.ظ

واقعاً هم خدا یک جو شانس بدهد، چه شانسی؟ خریت! اوه که چه نعمتی است، چه سرمایه ای است؟ خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظیم است و بس. این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش حرف است و فلسفه بافی است. بیچاره آنهایی که این چیزها سیرشان نمی کند، چیزهای دیگری می خواهند، از آب لوله عطششان فرو نمی نشیند، از خوراک آشپزخانه جوعشان سیر نمی گردد، دوخت و رنگ قالی و اطاق و میز و حتی حقوق هم با همان اضافاتش و با همان امیدواریهایی که همیشه در نزول یک رتبه عقب مانده هست و با اینکه دعاها و تضرع ها و ناله ها و تملق ها و سپاس ها و ستایش ها و تلگراف ها و طومارها و خم شدن ها و هیچ وقت راست نشدن ها نزول آن را تسریع و ظهور آن را تعجیل می کند، دل های خیال پرداز آنان را از شکر و شعف مالامال نمی کند و از طرفی در زیر این آسمان، بر روی این خاک، در این زندگی و میان این خلایق جز همین ها چیزی نیست، طبیعت جز همین ها چیزی ندارد. تشنه ای؟ آب لوله، آب حوض، آب سماور. گرسنه ای؟ دیگ، هرکاره، دیزی. خسته ای؟ رختخواب، متکا، تخت، دیوان، افسرده ای؟ رادیو، تلویزیون، سینما؛ غمگینی؟ شوخی، متلک، بازی، تفریح، فیلم کمدی، صفحه، برنامه بخند تا دنیا برویت بخندد و رادیو تهران، تنهایی؟ مهمانی، دعوت، جلسه، شب نشینی، دید و بازدید، احوالپرسی، بیماری؟ دوا، دکتر، مریضخانه، تنقیه، قرص، دردمندی؟ آسپیرین، کیسه آب گرم، ماساژ ... عاشقی؟ اصلاح و بزک و لباس و دم مدرسه ها و کنار خیابانها و تلفن و متلک و بوی فرند و گرل فرند و خواستگاری و قباله و جهاز و دعوت و عروسی و صف ماشین و تاکسی و بوق بوق و دور حرم و کوه سنگی و خانه و بچه و قسط و جلوس و آه عزیزم و دیگر ناز و اداهای مربوطه طبق ترتیبات داده شده در امور مربوط به سعادت خانوادگی و دستورات تدوین شده برای بهره برداری از یک زندگی سعادتمندانه.

پس چه مرگته؟ دنبال چه می گردی؟ نمی دانیم اما می دانیم که اینها ما را بس نیست، نمی گوییم اصلاً به کارمان نمی آید، اما کفایت نمی کند و درد از همینجا آغاز می شود، درد بی درمان و غم های ناپیدایی که از عمق روح می جوشد و اضطرابها که درون را به تلاطمهای وحشی و طاقت فرسا مبتلا می کند و طوفانی که در اندرون برپا می شود و افق زندگی و جهان را در پیش چشمان تیره می دارد و پریشانی و بدبختی آغاز می شود و هرگز به سامان نمی رسد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۸/۰۹/۰۱

نظرات  (۱)

۰۲ آذر ۹۸ ، ۰۶:۴۳ مهدی ­­­­

هرچقدرم این حواس رو پرت کنیم یه جایی میرسه که ایم روح گشنه خودش رو نشون میده و میفهمیم چقدر اینا بی ارزش بودن و درد اصلی رو دوا نکردن

پاسخ:
یعنی حقیقتش من خودم از این زندگی خسته شدم. اکثر اوقات میگم کاش میشد همه چیز را رها کرد و فارغ بال و دور از همه چیز و همه کس زندگی کرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی