کلود ولگرد



کلود شخص بینوایی هست که از روی بی نوایی و نداری دست به دزدی می زند و محکوم به حبس می شود. در زندان، زندانبانی وجود دارد که از روی عمد تنها دوست آن را که فردی منعمه و غذاش را با آن نصف می کند، به محل دیگری منتقل می کند و باعث جدایی آنها می شود.

کلود چنان شخصیتی دارد که شاید اگر مسیر درستی پیش روش قرار می گرفت و جبر زمانه آن را رها می کرد به این راه کشیده نمی شد و یک آدم حسابی محسوب می شد. (البته این طور درست نیست چون خود کلود اعتقاد دارد که زندانی هم یک آدم حسابی است)

در نهایت کلود دست به کار نهایی یعنی کشتن زندانبان می زند و انتقام خودش را می گیرد و در نتیجه این کار محکوم به اعدام می شود. محکوم به اعدامی که هیچ باورش را نمی کرد و هر لحظه در انتظار رهایی است.

در این اثنا کلود از جامعه شکایت می کند که آن را به این مسیر کشاند و چنین نتیجه ای را به بار آورد. از جامعه ای شکایت می کند که سردمدارانش توجهی به مردم نکردند و ضروریات را فراموش کردند و باعث سرنوشت شوم کلود شدند.

John Keating لایک ۰

نظرات  (۱)

شهـــ ـــرزاد
بزرگوارید. ممنون از شما بابت لینک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
گفتگوی آزاد با ژان پیاژه
اداراکات اعتباری علامه طباطبایی و فلسفه فرهنگ
گفتار هایی در فلسفه و فلسفه تربیت
چهل نامه برای همسرم
هاروارد مک دونالد
کلود ولگرد
فریاد روز ها
بازگشت از شوروی
نوشتن
جاناتان مرغ دریایی
آرشیو مطالب
آبان ۱۳۹۷ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱۹ )
پیوند ها
عیدانه
بیولوژَک
چوگویک
صالحه +
دارالمجانین
‌پنجره می‌چکد
Inside Monster
تراکم اندیشه‌ها
مرز های مشترک
دختری از نسل حوا
در دیار نیلگون خواب
روزهای رنگی ارکیده
نیمه سیب سقراطی
کمی تا قسمتی بنفش
گوشه – از گوشه‌ و کنار
رنگی رنگی - زندگی شاد
من از آن روز که در بند توام آزادم
گردالی - ماجراجویی های روزانه -
دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی
سِرِه
چارلی!
کاکتوس
کافه کافکا
سخن‌سرا
رادیو بلاگیها
Neo's Text
یه خورده من
فیشــــــنگار
تانزانیای خالی
خرمالوی سیاه
بیمارستان دریایی
روزنوشت های دکتر
آشتی با دیونیسوس
دو کلمه حرف حساب
رویا های کنسرو شده
بازتابِ نفسِ صبحدمان
درباره عواطف یک نقاش
حرفهایی از جنس دیوانگی
بلاستوسیستی در حال تکوین
قلم بافی های یک نیکولای آبی
از یادداشت های خانم پاپن هایم
در گلوی من ابر کوچکی ست ...
در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!
پلاکت
یک آشنا
دلشــرم
شباهنگ
باوند بهپور
در انتظار گودو
یک لیوان چای داغ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان