انجمن ادبی مردگان

سفر به آمریکا

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ق.ظ



توی سینما خیلی سرد بود و صف بلند بود و باران هم می گرفت، ولی الخاص زرنگی کرد و خارج از نوبت، با ایرانی بازی، بلیت گرفت و بعد توی سینما که بودیم، جوانکی بلند شد و ...

من و الخاص و آدری خواب بود و آمدیم پای قهوه خانه­شان به صبحانه خوردن و گپ زدن و ترجمه های او را از اشعار نیما و فروغ و شاملو و آزاد دیدن و از این قبیل قزعبلات ...

و این است حالِ خود من. حالا از بغل دختر ها می گذرم عین سنگ. در حالی که اول این طور نبود. از بغل هر کدام که می گذشتم، عین یک آنتن. و منتظر وصول خبری یا علامتی یا کسب رمزی و پیامی. و حالا که فهمیده ام به جست و جوی «چه» هستند و چون من در مقوله آن «چه» نیستم،... خلاص.

در آمریکا، بیشتر تر از نظر اقتصادی مردم بیمارند یا می شوند. چون به محض این که احساس کنند نمی توانند روی مبل بهتر بنشینند، یا در خانه وسیع تر و زندگی مرفه تر، بیمار می شوند... والخ.

این بخشی از متن کتاب سفر به آمریکا جلال است که مدت بسیاری چاپ نشده بود و بنده هم هیچ اطلاعی از آن نداشتم تا اینکه در گودریدز چشمم به آن افتاد و از کتابخانه محل گرفتم.

واقعا کتاب جالبی هست و جلال هم خیلی خواندنی می نویسد و واقعا هم زهر دار و نیش دار قلم می زند حقیقتش نیازی نیست که من زیاد در مورد کتاب بنویسم چرا که خود مصطفی زمانی نیا که کتاب را جمع کرده، در ابتدای کتاب توضیح مفصلی در مورد خود جلال و نگارش و کتاب داده، و توصیه می کنم که این کتاب را بخوانید.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی