انجمن ادبی مردگان

اسیر

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۳۱ ب.ظ



نمی­دانم چه می­خواهم خدایا

به دنبال چه می­گردم شب و روز

چه می­جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پرسوز

 

ز جمع آشنایان می­گریزم

به کنجی می­خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی­ها

به بیمار دل خود می­دهم گوش

 

گریزان از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

 

از این مردم، که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه­ای بدنام گفتند

 

دل من، ای دل دیوانه من

که می­سوزی ازین بیگانگی­ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را، بس کن این دیوانگی­ها



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۵
John Keating

نظرات  (۱)

عالی بود
پاسخ:
حتما مجموعه اشعار ایشان را مطالعه بفرمایید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی